تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 | 16:52 | نویسنده : Baran

و وقتی باران میبارد انگار عاشقتر میشوم و نمیدانم باران چه نسبتی دارد با غم هایی که به جانم ریخته ای.

باران،باران،باران

و باز هم باران.



تك ستاره ي من

 عاقلان عشق  مرا ممنوع می خوانند

و خودم را گناه کار !

زیرا که

دستان تو از آن من نیستند

و هیچ گاه نخواهند شد

مگر عشق تملک و تعلق می شناسد؟

من عاشقم ...همین

آیا خدایی که می گویند لطیف است و سراسر نور

مرا در روز پرسش، به جرم عشق به تو

مجازات می کند ؟؟؟




تاريخ : چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393 | 2:43 | نویسنده : Baran
میناجان هر وقت تنها بودی بهم اس بده کار مهمی باهات دارم



از زندگی تو این هوا خستم

هوایی که پره از غمه

پر از بغض

پر از تنهایی

پر از بی تفاوتی

پر از خودخواهی و غرور

دلم یه سفر میخواد

بشینم کنار دریا و به صدای ضجه هاش گوش بدم

و ببارم

و ببارم

و ببارم



تاريخ : دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 | 23:57 | نویسنده : Baran
بی بهانه غرق میشم در محبت هایت...






تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 | 4:2 | نویسنده : Baran
دلم برات تنگ شده

چشمام هر لحظه و هر جا دنبالت میگردن

دلم اون شیطنتات رو میخواد

راستی شیطنتامو دوس داری؟

من که دوس دارم آخه حس میکنم خنده یا شاید یه لبخند میشونه رو لبات

چند روزی دیگه قراره جایی باشی که منم خیلی دوس دارم اونجا باشم اما نمیشه

شیطنت نکنی ها وگرنه من میدونم و تو

آفرین پسرخوب

راستی...

هیچی بعدا بهت میگم

یه چیز دیگه...

دلم قهوه میخواد

همین حالا با تو

دوست دارم فرشته ی من

بیچاره شمعدونیای تو بالکنت

حتی زبون ندارن که بگن نگاهت چی به سر دلشون آورده




تاريخ : چهارشنبه بیستم فروردین 1393 | 2:40 | نویسنده : Baran
تو شاید باور نکنی عاشقانه هامو اما ...

بیخیال تمام اما و اگرهای دنیا

دلتنگم و بیقرار

اما مست خوشبختی



  • بازی آنلاین
  • قالب میهن بلاگ